-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
زبانحال حضرت سیدالشهدا در شهادت علی اصغر علیهم السلام
سه شعبه خواست تو را هم به میزبان بدهم از این به بعـد در آغـوش آسمان بدهم چه خورده بد گره ای دست تیر با دستم نمی شود كه علی جان تو را تكان بدهم میان خیمه نگاهت به چشم من می گفت اجـازه ای بـده بابا خـودی نـشان بدهم تو تـشنه تر زعـلی اكـبری ولی پسرم خودت زبان نگرفتی به تو زبان بدهم اگر كه دفن شدی پشت خیمه علت داشت نـخـواستم كه بهانه به دسـتـشان بـدهم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اصغر علیه السلام
شیرخواری مثل او مادر در این عالم نداشت بچه شیری بود که دندان شیری هم نداشت بچه شیری با لطافـت های آهـو وار بود سرخی گل گونهاش را فرش ابریشم نداشت او عـلـی سوم کـرب و بلا بود و حـسیـن جنس جوری داشت،از این حیث چیزی کم نداشت مادرش بوده عروس فاطمه، چیزی که بود هاجر از آن بینصیب و حضرت مریم نداشت برکت شش ماهۀ عمرش همین بس بود که حاجی و کرب و بلایی بود و سنی هم نداشت پیـرو سقا شدن از افـتخـاراتش شده ست حیف! او تنها علمداری ست که پرچم نداشت خم به ابروی خودش هرگز نمیآورد علی تا زمانی که پدر از غصه، قد خم نداشت آب، بابا را نـمـیدانم، ولی فـهـمـیده بود آب اگر بود اینقدر بابا نگاهش غم نداشت امتحان هاجر از هجران اسماعیل چیست؟ زیر پای طفلش آیا چشمۀ زمزم نداشت؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رباب سلام الله علیها در شهادت علی اصغر
بیدست کـاری از عـمویت برنیامد با مشک راهی شد ولی دیگر نیامد خیلی دعـا کردم مگـر باران بگیرد خـیـلی دعـا کردم عـلی آخـر نیـامد ناخـن کـشیدی بیقـرار شیـر بودی جز خـون ولی از سینه مـادر نیامد در حیـرت از اینم چرا وقت تلـظی صبـر خـدا از دیـدن تو سـر نیـامـد تیر سه شعبه نقشههایی در سرش داشت اصلا به قـصد و نیّـت حنجـر نیامد دادم که سیـرابت کـند برگـردی اما از تو بـرایم غـیر مشـتی پـر نیـامد بابا تمام سعی خود را کرد افسوس جسمت به شکل سابق خود در نیامد دیدم که وقت دفن پلکـت بـاز مانده از این بـلایی بر سـرم بـدتـر نـیامد تویک تنه پرچم بدوش عشق بودی کـاری که از تو آمد از لشگـر نیامد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا با حضرت قاسم علیهم السلام
تو که حرفی نزدی حرفِ من اما مانده به دلـم حـسـرت یک گـفـتـنِ بابا مانده نجمه افتاده زمین؛خواهرم افتاده زمین فقط این بین عـمو هست که تنها مانده کـمرم خورد شـده بعـدِ عـلی و گـفـتم قـاسـمـم هست اگر روزِ مـبـادا مـانـده دیـر شـد آمـدنـم قـاتـل تـو طـولش داد حـال بر گـریـۀ من گـرمِ تمـاشا مـانده سیـزده مرتـبه بر پیـرهنت نیـزه زدند همه رفتند از این سینه و زهـرا مانده میکشم بر سرِ دوشم سر و کـتفت اما نیـمهای از بـدن توست که اینجا مانده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا با حضرت قاسم علیهم السلام
تو که اینگونه روی خاک ز هم واشدهای وای بر من که دچار غم عظما شدهای دیشب از طعم خوش مرگ و عسل میگفتی ظهرامروز در این معرکه معنا شدهای بیزره رفتی و از هرطرفی سنگ زدند که چنین سرخ ترین لالۀ صحرا شدهای هرکسی از تن صد پارۀ تو سهمی برد در کـریـمی خـودت وارث بابا شدهای
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا با حضرت قاسم علیهم السلام
ماه در خـون شناورم، قـاسم سیـزده سـالـه یـاورم، قـاسـم من تو را بودهام به جای پدر تـو بـه جـای بـرادرم، قـاسـم زخـمهای تن تو کـشـت مـرا تـازه شد داغ اکـبـرم، قـاسـم سخت بود آنکه در وداع حرم تشنه لب رفتی از برم، قاسم سخت تر اینکه با لـب تـشنه جـان سـپـردی برابرم، قاسم گر سـراغ تو را ز من گیرد چه بگویم به خواهـرم، قاسم تن پـاک تـو را خـودم تـنـهـا به سوی خـیمه میبرم، قاسم تن به خاک و سر تو همسفر است در ره شـام بـا سـرم، قــاسـم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال عبدالله بن الحسن با سیدالشهدا علیهالسلام
سرخوش از جرات پروانه شدن داشتنم سخت حـیـرت زدۀ روح به تن داشتنم زیر تیغی و مرا اذن هـواداری نیست خجـل از کُـنـیـه فـرزند حـسن داشتـنم شده یـاد آور آن شیـر جـمـل نعـرۀ من لال شد خصم به "فـریاد نزن" داشتنم به خـداوند که فـارق ز عـمـویم نـشوم لشگری خیره به این فن سخن داشتنم پیکرت روی زمین پیرهنی نیست تنت شرمگین از غم در تن پیرهـن داشتنم بازویم شد سپر تیغ عـدو گرچه هنوز شرمسار از تو و از سر به بدن داشتنم استخوان های تنم را به تنت دوخته اند مثل گیسوی تو شد چین و شکن داشتنم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال عبدالله بن الحسن با عمو علیهم السلام
دیدم که زمین خـوردهای و ترسیدم تـنهـایی و غـربـت تـو را فـهـمـیـدم از تـل که به گـودال سـرازیـر شدم دعـوا بـه سـرِ عـمـامـهات را دیـدم ********************** دیدم که عمو عرصه به تو تنگ شده موی سرت از خون سرت رنگ شده یـک عـدّه میآمـدنـد و مـیدیـدم که دامـانِ لبـاسـشان پُـر از سنـگ شده ********************** دیـدم که چطـور پشت پا میخوردی تیغ از چپ و راست بی هوا میخوردی چیزی که عـمو دلِ مرا میسوزاند این بود که ضربه با عصا میخوردی ********************** در طولِ مسیر ای عمو غـوغا بود انـگـار سـرِ کـشـتـن تـو دعـوا بـود یک لحظه به پشت سر نگـاهم افتاد ای وای که عـمّـه زینـبـم تـنهـا بود ********************** قـربان نگـاه تو که حُر را حُر کرد سنگی به سرت خورد و مرا دلخور کرد دستم که عمو به پوست آویزان شد بوی حـسنت کرب وبـلا را پُر کرد ********************** در راهِ تو سـر به تـیـغ بُـرّان بدهـم مانند تو جـان با لب عـطشان بـدهم مانـنـد عـلـیِّ اصـغـرت قـسـمت شد من هم به روی سیـنۀ تو جان بـدهم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال عبدالله بن الحسن با عمو علیهم السلام
طاقت نـدارم لحـظهای تـنها بـمانی من بـاشم و در حـسرت سـقا بـمانی من عـبد تو بـودم که عـبدالله گـشتم نـعـم الامـیـری، عـالی اعـلا بـمانی فریاد هل من ناصرت بیچارهام کرد من مُـردهام آقا مگـر تـنهـا بـمانی؟! قلبم، سرم، دستم همه نذر دو چشمت من میدهم جان در ره تو تا بـمانی آقـا نـبــیـنـم در تـه گــودال بــاشـی ای زیـنت دوش نـبـی بـالا بـمـانـی بالا نـشیـنی و تو را پـائـین کـشیدند زیر لگـدها، زیـر دست و پـا بمانی لعنت به این آب فرات و خندههایش راضی شده لب تشنه در این جا بمانی با اینکه چندین عضو از جسم تو کم شد تـو تـا ابـد عـشق دل زهـرا بـمـانی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال عبدالله بن الحسن با عمو علیهم السلام
صبـر كن پـای گـلوی تو ذبیحت باشم صورتم غرقۀ خون شد كه شبیهت باشم ذكـر الـغـوث بـریــده ز لـبـت مـیآیـد سعی كـن تـشنۀ اذكـار صریحت باشم آمـدم بـاز بـخـنـدی و بـگـویی پـسـرم كُـشته و مـردۀ لـبخـنـد مـلیـحـت بـاشم دست من رفت نشد سینه زنت باشم حیف دم دهـم تـا دم گـودال مـسیحـت بـاشـم ماندهام مات كه با سنگ تو را زد چه كنم خـون زخـم سر تو بـند نیـامد چه كـنم خرمن مـوی تو در پنجـۀ دشمن دیـدم عمه این صحنه ندیده است ولی من دیدم دور تا دور تو از بغض حرامی پُر بود پـیكـرت را هـدف نـیـزه و آهـن دیـدم سر تـقـسیـم غـنـائم چـقـدر دعـوا بـود دزدی و غـارت عمامه و جوشن دیدم شمر بیخـیر تو را از بغـلم كرد جـدا پشت و رو كرد تو را لحظۀ مردن دیدم زیر لب آه كـشیدی و پُـر از درد شدم سهـم از درد تنت بـردهام و مـرد شدم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال عبدالله بن الحسن با عمو علیهم السلام
عمـّه ببین دورِ عـمـویم را گرفـتـند راهِ نَـفـَس هـای گـلـویم را گـرفـتـند دیگـر مـیانِ خـیـمههـا جـایی نـدارم او کـه نـبـاشـد بـاز بـابـایـی نــدارم عمّه حلالم کُن عـمو تـنهاست، رفتم اینکه زمین خورده گُل زهراست رفتم با گریه میآیم به سویِ تو عمو جان پنجه گِرِه خورده به مویِ تو عمو جان دسـتـم اگـر اُفـتـاد مـثـلِ پـهــلــوانـم قـدری شبـیـه روضۀ قـامت کـمانـم جان داده رویِ سینهات سربازِ آخر پـیچـیده در گـودال بویِ یاس مـادر من میروم تا آتـشِ معـجـر نـبـیـنـم رویِ کـبــودِ غـنـچـۀ کـوثـر نـبـیـنم من میروم تا که نـبـیـنم بی بـهـانـه شــلّاق میگـیـرد بـه پـایِ نـازدانـه من میروم قبل از غروبِ قتل وُ غارت قبل از کبودی وُ کتک ها وُ جِسارت من میروم پیش از هجومِ قومِ نیرنگ باید سرِ من بشکند بَر نیزه با سنگ من میروم تا معـنی احـساس بـاشم بَر روی نِی پـشتِ سَر عـباس باشم من میروم تا ساربان انگشترت را غارت نـکرده پیـشِ چشـمِ آلِ طاهـا من میروم تا با حسن نـدبه بخوانم چـشم انـتـظارِ صاحب کعـبه بـمانـم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیه السلام ( مناجات اول جلسه)
هر چند که از داغ تو مرثیه به دوشم یک آهِ عـزا را به دو عـالـم نـفـروشم مـن طـایـر قـدسـم به زمیـن آمـدهام تا از برکۀ انـدوه تو یک جـرعـه بنوشم شور تو شعوری به من آموخت که تا مرگ در بزم غمت کم نشود جوش و خروشم بـا روی سـیــاه آمــدهام نــوکــری تـو لطف تو به من گفت که چون جون بکوشم عمری است که روی لب من نام "حسین" است ذکری به جز این ذکر نرفته است به گوشم بر تو نکـنم گـریه کم از مـرغ هـوایـم در سوگ تو ضجّه نزنم کم ز وحوشم ای کاش به جای کفن ای بیکفن ارباب پـیـراهـن مـشکـی عـزای تـو بـپـوشـم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شهادت فرزندان عبدالله بن جعفر و حضرت زینب سلام الله علیها
حاجیان چون یک به یک پرپر شدند در منـای عـاشقی بیسر شدند نـوبـت پــرواز اهــل راز شـد مـادری با کودکان دمـساز شد رازهـایی بهـرشان افـشا نـمود بـالـهـای بـلـبـلان را وا نـمـود کهای گرامی یاوران احیا شوید بـال بگـشایید و بر بـالا شـوید اذن گـیرید از شه صاحب ولا عـشـق را سازید اینجا بر مـلا نوگـلانـش راهی صحرا شدند دست بر دامـان آن لـیـلا شدند از همان راهی که مادر گفته بود باز شد با شه ره گفت و شنود کهای جهانی حاجی طوف سرت اذن فـرما جان زهـرا مـادرت مـا دو تا یـار سـرافـراز تـوأیم تیغ بر کف هر دو سرباز توأیم کن نظر اینجا کفن پوش آمدیم مست از جام تو مدهوش آمدیم اشک ریزان شه گل لب را گشود راه را بر نـوغـزالان وا نمود سوی میدان هر دو گل راهی شدند راهـیِ سیـر الی الـلهـی شـدنـد تیغ بر کف از یمین و از یسار بر دل دشمن زدند از شوق یار ناگهان باد خـزانی پـر گـشـود برگهـای شاخه گـلهـا را ربـود دست گلچین دامن گل را گرفت شعـلهها دامان بلـبـل را گرفت باز شد بـازار حُسن و دلـبری شـد جـمال یـاسـهـا نـیـلـوفـری شاه آمد هر دو را در بر گرفت یاسها را زیر بال و پر گرفت شد روان از قـتلگـاه عـرشیان تا به سـوی خـیـمـۀ افـلاکـیـان گفت زینب دوستان کاری کنید »یاورم را یاوران یاری کنید« میروم دور از رخش در خیمه گاه تـا نـبـیـنـم مـاه را لـبــریــز آه شکر من هم هدیهای دادم بر او خـون طفـلانم به من شد آبـرو گـر که صد اولاد دیگـر داشتم یا که صـد سـرو دلاور داشـتم جمله را میکردم از جان فانیاش خویش را هم میکنم قربانیاش یا حسین ای تـشنـه کام کـربلا کـشـتـی تـوحـیـد ای نـوح بـلا هـستی خـواهـر فـدایت دلـبـرم ای امام بیمعـیـن ای سـرورم گر چه در فکر جدایی از منی روح من فکـر جـدایی از تـنی ای تـمـام روح من از تن مرو هستی من را بگیر بیمن مرو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلام الله علیها با سر مطهر پدر
میکُشد بابا مرا چشم ترت از یک طرف دیدنِ مویِ پر از خاکسترت از یک طرف خشکیِ لبهات از یک سو مرا بیچاره کرد نا مرتب بودنِ موی سرت از یک طرف بودنِ سر با چنین وضعی ز یک سو میکُشد قـصۀ تلـخ نـبـودِ پیکـرت از یک طرف بابت رنجِ دو مطلب عمه خیلی گریه کرد پیرهن از یک طرف انگشترت از یک طرف دوریت از یک طرف بابا مرا میداد عذاب خجلت و شرمندگی از خواهرت از یک طرف گیسوان درهمت از یک طرف جانم گرفت حالت رگهای سرخ حنجرت از یک طرف از روی نـیـزه دوتایی سایـبـانـم بـودهاید تو خودت از یک طرف آب آورت از یک طرف
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلام الله علیها با سر مطهر پدر
امشب خـدا دعـای مرا مستجاب کرد بـابـا مـرا برای خـودش انتخـاب کرد من که تـوان پـا شدن از جـا نـداشـتـم خیرش قبول عـمه دوباره ثـواب کرد با اینکه من خودم پُـر درد و جراحتم زخـم لب تو زخـم لـبـم را کـباب کرد دروازۀ پُر از غـم ساعات یک طرف مـا را یـزیـد وارد بــزم شـراب کـرد درشـام، شـام دخـتـر تو تـازیـانـه بود عـمه تمام خرج سفـر را حساب کرد زجری که من کشیدهام از دشمنت پدر عکسی کبود از رخ دُردانه قاب کرد گـفـتم نزن که بال و پـرم درد میکند اما چه سود خواهش من را جواب کرد من نـذر کـردهام که ببـوسم لب تو را حـالا خـدا دعـای مـرا مستجـاب کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلام الله علیها با سر مطهر پدر
شام غمهاى من غمزده را آخـر نیست لالهاى همچو تن خونى من پرپر نیست گوشه پلک گشا صورت من خوب ببین شک نکن دختر تو پیر شده مادر نیست یا که پاى سر تو جـان دهم امشب بابا یا به والله قسم دخـتـر تو دخـتر نیست آنکه شمشیر کش است دست زخیمى دارد ضربه سیلیاش از ضرب لگد کمتر نیست گـیـسوانـم هـمه خـیـرات سـر تو دادم پنجهاى نیست که پیچیده به موى سر نیست کاش هـمراه سرت رأس عـمو میآمد تا نشانش بدهم بر سر من معجر نیست تا که بر خواهرم اظهار کنیزى کردند کس نگفتا مگر او دختر پیغمبر نیست گردنم درد گرفت بس که پى تو گشتم ز سر نیزه سوارت سرى بالاتر نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلام الله علیها با سر مطهر پدر
از کـینهها گرفت کسی استخاره را آتش کشید معجـر و گوشه-کناره را میسوخت تار و پودِ تنم، دیدم عدهای بُردند از تو پـیـرهـنِ پـاره پـاره را راه فرار بسته و حتی به غیر از آب بستند روی ما به خـدا راه چاره را بابا نبودی و همهٔ خیمهها که سوخت دیدم میان دست کـسی گـاهـواره را عـمه پـناه من شد و در بین ازدحام بُـردند از سه سالهٔ تو گوشـواره را بـردیـم تا به شـام، سـرِ نـیـزهها تبِ گودال و علـقمه، غـمِ دارٱلاماره را گفتند به ما خارجی و این دلم شکست دیـدم به سمتِ کهنه لـباسم اشاره را دلتنگ بودم و شبِ ویرانه سرد بود با گریه تا به صبح شمرده ستاره را!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلام الله علیها با سر مطهر پدر
روى دیـوارِ خـرابه نقـش غربت میکنم ناخوشیها را عزیزم! با تو قسمت میکنم نه غذایى و نه آبى و نه حتى جاى خواب اینچـنـین هـسـتم ولى بابا قـناعت میکنم بعدِ هردشنام از خولى و زجر و حرمله مینشینم گوشهاى با عمه صحبت میکنم دستِ دخترها که در دستِ پدرها میشود در خودم سر میبرم،با خویش خلوت میکنم دخـتران شـام با من بـیوفـایـى میکـنـند هر چقدر هم که به آنها من محبت میکنم از تو دلگیرم پدر، من را ندیده رفـتهاى لکنت من را ببخش بابا، جسارت میکنم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ورود کاروان سید الشهدا علیه السلام به کربلا
صد باغ غبطه میخورد حتی به صحرا خورشید وقتی میگـذارد پا به صحرا تـا پـشـت پـای کــاروان آبــی بـپـاشـد از عـرش اعـلا آمده زهـرا به صحرا صدبار، خورجین وعدههای پوچ مردم یعـنـی مـیا کـوفه، بـیا امـا به صـحـرا تـا آرزوی نــیــزههـا پـایـان بـگــیـرد با قاصدک ها میرود صحرا به صحرا فـرقی ندارد کـوفه یا شام ست مقـصد دل را سپـرده زینب کبری به صحـرا این نـیـنوا، این طـور سـیـنـین ست اما موسی چرا آورده هارون را به صحرا؟! فرقی ندارد که فـراتی هست یا نیست کـافیست آید حـضرت سقا به صحرا هر سه عـلی را با خودش آورد تا که پای عـلی نشـناس ها شد وا به صحرا اول قتیلش رفت میدان، با خودش گفت سـر میگـذارد آخـرش بابا به صحرا گودال سرخ و خیمه سرخ و گونهها سرخ پاشیـده رنگ عـاشقی مـولا به صحرا طوری که زیر پا مغـیلان جان نگیرد هی قطره قطره میچکد دریا به صحرا بیگوشواره پیش دخـتر بر نمیگـشت مردی که آمد عصر عاشورا به صحرا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ورود کاروان سید الشهدا علیه السلام به کربلا
عزیز فـاطمه بر کـربلا خوش آمدهای خـلـیل آل عـلـی بر منـا خوش آمدهای هنوز کعبه ز هجران تو سیه پوش است شکوه مروه، صفای صفا، خوش آمدهای فـرشتـگـان ز قـدوم مبـارکـت بـوسـند بـیا امـیـر مـلائک بـیا خـوش آمـدهای ز نور تو همه جا کربلاست یابن علی چه گویمت ز کجا تا کجا خوش آمدهای زنـد به پـای تو قـوم بـنـی اسـد بـوسه که ای عزیز به دیدار ما خوش آمدهای فـدای غـیرت عـبّاست ای امام غریب یگـانـه خـامـس آل عـبـا خوش آمدهای قـدم به خاک مَنِه روی چشم ما بگذار امـام عـشـق ولـیّ خـدا خـوش آمدهای
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها در ورود به کربلا
ای به زینب دل و دلـدار بـیا برگردیم پـسـر حـیـدر کــرار بـیـا بـرگــردیــم تا رسـیـدیـم به ایـنـجـا بـه دلـم بـد آمد پـسر فـاطـمـه این بـار بـیـا بـرگـردیم ترسم این است در این دشت مبدل سازند روز مـا را به شب تـار بـیا برگـردیم ترسم این است که یک روز نباشی و شود خـیـمهها بـر سـرم آوار بـیا برگـردیم بـین گـهـواره چه آرام عـلـی خوابـیده تا نـشـد طـفـل تو بـیـدار بیا برگـردیم من به این دشتِ بلا حس عجیبی دارم حـرمـله مـیرسد انگـار بـیا برگـردیم به روی دوش عـلمدار ببـین دختر را تـا به پـایـش نـرود خـار بیا برگـردیم نکـنـد آب به روی حـرمت بسته شود هر چه مشک است تو بردار بیا برگردیم حیفِ رخسار علی اکبر لیلا، حیف از قـد و بـالای عـلـمـدار بـیـا بـرگـردیـم کـوفـیان رحـم نـدارنـد بـرادر نَـشَـوی بـین گـودال گـرفـتـار، بـیـا بـرگـردیم هـمۀ خـلـق بدهکـار تو هـستند حسین مـیشـود شـمـر طلـبکـار بیا برگردیم
: امتیاز
|
























